قانون قدرت و پابلواسکوبار
پابلو اسکوبار احتمالاً یکی از عجیبترین شخصیتهایی است که میتوان درباره پول و قدرت از او صحبت کرد.
مردی که از یک قاچاقچی محلی در کلمبیا تبدیل شد به یکی از ثروتمندترین و قدرتمندترین افراد جهان.
در اوج قدرتش، میلیاردها دلار ثروت داشت، شبکهای عظیم از افراد را کنترل میکرد، وارد سیاست شد و آنقدر نفوذ پیدا کرد که دولت کلمبیا برای مقابله با او با یکی از جدیترین بحرانهای امنیتی تاریخ معاصر این کشور روبهرو شد.
اما داستان اسکوبار فقط داستان مواد مخدر، خشونت و جنایت نیست.
اگر بخش تاریک زندگی او را کنار بگذاریم، داستانش یک سؤال مهم درباره پول مطرح میکند:
پول چگونه میتواند به قدرت تبدیل شود؟
و مهمتر از آن:
از مسیر ثروتمند شدن اسکوبار چه درسهایی درباره پول، سرمایهگذاری، شبکهسازی و مدیریت ثروت میتوان گرفت؟
قرار نیست از اسکوبار یاد بگیریم چگونه یک امپراتوری جنایتکار بسازیم.
قرار است ببینیم مردی که فهمیده بود پول فقط برای خریدن کالا نیست، چگونه از پول برای ساختن شبکه، نفوذ و قدرت استفاده کرد و چرا در نهایت نتوانست این قدرت را حفظ کند.
پابلو اسکوبار چگونه ثروتمند شد؟
برای اینکه بفهمیم اسکوبار چگونه به چنین ثروتی رسید، باید به سالهایی برگردیم که هنوز نام او برای بیشتر مردم ناشناخته بود.
اسکوبار فعالیتهای مجرمانه خود را از کارهای کوچک شروع کرد، اما بعدها وارد تجارت گسترده مواد مخدر شد.
کسبوکار غیرقانونی او به سرعت رشد کرد و در نهایت به یکی از مهرههای اصلی کارتل مدلین تبدیل شد.
با بزرگتر شدن شبکه، درآمد هم به شکل انفجاری افزایش پیدا کرد.
Forbes در سال ۱۹۸۷، زمانی که نخستین فهرست بینالمللی میلیاردرهای خود را منتشر کرد، اسکوبار را در میان میلیاردرهای جهان قرار داد و ثروت او را بیش از ۲ میلیارد دلار تخمین زد.
چند سال بعد، برآوردهای Forbes برای سال ۱۹۸۹ ثروت او را حدود ۳۰ میلیارد دلار اعلام کردند.
رقم دقیق ثروت اسکوبار هیچوقت مشخص نشد، چون بخش بزرگی از داراییهای او غیرقانونی، پنهان و خارج از سیستم مالی رسمی بود.
اما حتی اگر محافظهکارانهترین برآوردها را در نظر بگیریم، یک واقعیت غیرقابل انکار است:
پابلو اسکوبار در مقطعی به یکی از ثروتمندترین افراد جهان تبدیل شده بود.
اما پول برای او فقط پول نبود.
پول، کمکم تبدیل به قدرت شد.
پول چگونه برای پابلو اسکوبار تبدیل به قدرت شد؟
تصور کنید یک نفر چند میلیون دلار پول دارد.
با این پول میتواند خانه بخرد، کسبوکار راه بیندازد یا سرمایهگذاری کند.
حالا چند میلیارد دلار را تصور کنید.
در این مقیاس، پول دیگر فقط قدرت خرید ایجاد نمیکند.
میتواند دسترسی ایجاد کند.
میتواند افراد بیشتری را وارد شبکه شما کند.
میتواند رسانه بخرد.
میتواند کسبوکار ایجاد کند.
میتواند نفوذ اجتماعی ایجاد کند.
و اگر فرد از مسیر قانونی حرکت کند، میتواند به سرمایهگذاریهای بزرگ، شرکتها، پروژهها و فرصتهای اقتصادی دسترسی پیدا کند.
اسکوبار از این قدرت به شکل افراطی استفاده کرد.
او وارد سیاست شد.
برای فقرا خانه ساخت.
زمینهای فوتبال ساخت.
باغوحش عمومی ایجاد کرد.
و تلاش کرد تصویر یک حامی مردم را از خودش بسازد.
در نتیجه، بخشی از مردم فقیر مدلین او را دوست داشتند و حتی لقب Robin Hood به او داده شد.
اینجا یک نکته مهم وجود دارد:
اسکوبار فهمیده بود که قدرت فقط از مقدار پول نمیآید؛ از آدمهایی میآید که به پول، اطلاعات و نفوذ شما متصل هستند.
و این ما را به یکی از مهمترین درسهای داستان او میرساند:
شبکهسازی.
عجیبترین زندان تاریخ؛ وقتی پول و قدرت به هم میرسند
حالا یکی از عجیبترین بخشهای داستان اسکوبار را ببینید.
سال ۱۹۹۱ بود.
اسکوبار تصمیم گرفت خود را به دولت کلمبیا تسلیم کند.
اما قرار نبود به یک زندان معمولی برود.
محل زندانی شدن او بعدها با نام La Catedral یا «کلیسای جامع» شناخته شد.
شرایط این زندان با چیزی که از زندان تصور میکنیم فاصله زیادی داشت.
امکانات رفاهی، اتاقهای راحت و شرایطی که بیشتر شبیه یک ملک خصوصی بود تا زندان.
اما مسئله فقط امکانات نبود.
اسکوبار در همان زندان هم نفوذ زیادی داشت.
در نهایت دولت کلمبیا تصمیم گرفت او را به زندان دیگری منتقل کند.
اما وقتی نیروهای دولتی برای انتقال او وارد شدند، اسکوبار فرار کرد.
این اتفاق نشان میدهد که پول و شبکهای که اسکوبار ساخته بود تا چه اندازه قدرت ایجاد کرده بودند.
اما قدرت همیشه یک روی دیگر هم دارد.
هرچه شبکه بزرگتر شود، مدیریت آن سختتر میشود.
هرچه پول بیشتر شود، ریسکهای بیشتری ایجاد میشود.(شما هم باید در زندگی و سرمایه گذاری های خود به ریسک های مختلف فکرکنید.)
و هرچه قدرت بیشتر شود، سقوط هم میتواند پرهزینهتر باشد.
قانون اول پول: پولت را فقط خرج نکن، به کارش بگیر
یکی از چیزهایی که درباره مسیر مالی اسکوبار جالب است، نحوه استفاده دوباره از درآمدهایش برای گسترش شبکه بود.
او پولی را که به دست میآورد فقط خرج نمیکرد.
بخشی از آن را دوباره وارد سیستم میکرد تا فعالیتش بزرگتر شود.
روش او غیرقانونی و مخرب بود و به هیچ عنوان الگویی برای کسبوکار یا سرمایهگذاری نیست.
اما اصل اقتصادی پشت این رفتار ساده است:
پولی که فقط مصرف شود، تمام میشود.
اما پولی که وارد یک دارایی مولد یا یک کسبوکار قانونی شود، میتواند دوباره درآمد ایجاد کند.
این یکی از پایههای اصلی ثروتسازی است.
وقتی درآمد بیشتری پیدا میکنی، لازم نیست تمام آن را برای افزایش سبک زندگی خرج کنی.
میتوانی بخشی از آن را برای آینده کنار بگذاری.
در یک کسبوکار سرمایهگذاری کنی.
دارایی بخری.
یا وارد سرمایهگذاریهای متناسب با شرایط خودت شوی.
هدف این است که پول فقط از دست تو خارج نشود.
بخشی از پولت باید برای آینده کار کند.
قانون دوم: برای ثروتسازی سیستم بساز
اسکوبار نمیتوانست یک امپراتوری میلیارددلاری را به تنهایی اداره کند.
پشت سر او شبکهای عظیم از آدمها و فرآیندها وجود داشت.
افرادی که اطلاعات میدادند.
افرادی که کارها را انجام میدادند.
افرادی که ارتباطات را مدیریت میکردند.
و افرادی که بخشهای مختلف شبکه را به یکدیگر متصل میکردند.
یعنی اسکوبار فقط پول نساخته بود.
یک سیستم ساخته بود.
در دنیای قانونی، سیستم میتواند کاملاً متفاوت باشد:
سیستم فروش.
سیستم مالی.
تیم حرفهای.
مدیریت هزینه.
مدیریت سرمایه.
فرآیندهای کاری.
و مدیریت ریسک.
اگر تمام درآمد یک کسبوکار به حضور یک نفر وابسته باشد، آن کسبوکار شکننده است.
ثروت پایدار زمانی شکل میگیرد که درآمد و داراییهای شما در یک ساختار قابل مدیریت قرار بگیرند.
قانون سوم: مهمترین درس اسکوبار در مسیر ثروت، شبکهسازی است
اگر قرار باشد فقط یک درس از مسیر صعود اسکوبار برای ثروتسازی انتخاب کنیم، احتمالاً باید سراغ شبکهسازی برویم.
اسکوبار به تنهایی به قدرت نرسید.
آدمها او را به آدمهای دیگر وصل کردند.
اطلاعات از طریق آدمها منتقل شد.
فرصتها از طریق ارتباطات ایجاد شد.
و قدرت او از طریق شبکهای بزرگتر و بزرگتر شد.
این موضوع فقط درباره اسکوبار نیست.
در دنیای قانونی کسبوکار هم بسیاری از فرصتها از طریق ارتباطات به وجود میآیند.
فرض کنید دو کارآفرین هر کدام یک میلیون دلار سرمایه دارند.
نفر اول تقریباً هیچ ارتباطی با افراد متخصص ندارد.
نفر دوم با چند سرمایهگذار، مدیر شرکت، وکیل، حسابدار، کارآفرین و متخصص صنعت در ارتباط است.
هر دو یک میلیون دلار دارند.
اما لزوماً فرصتهای یکسانی ندارند.
چرا؟
چون نفر دوم یک دارایی نامرئی دارد:
شبکه.
شبکه میتواند اطلاعات ایجاد کند.
میتواند فرصت ایجاد کند.
میتواند شما را به یک شریک مناسب معرفی کند.
میتواند شما را به یک سرمایهگذار برساند.
و گاهی حتی میتواند مسیر یک کسبوکار را تغییر دهد.
به همین دلیل، اگر درباره چگونه ثروتمند شویم فکر میکنید، فقط به میزان سرمایه مالی خودتان نگاه نکنید.
ببینید چه کسانی را میشناسید.
و مهمتر:
چه کسانی شما را میشناسند و به شما اعتماد دارند؟
شبکهسازی واقعی یعنی قبل از نیاز، رابطه بسازی
بعضی آدمها فقط زمانی سراغ دیگران میروند که چیزی لازم دارند.
چند ماه خبری از آنها نیست.
بعد ناگهان یک پیام میآید:
«یه لطفی میتونی بکنی؟»
یا:
«فلانی رو میشناسی؟»
یا:
«میتونی منو به یه سرمایهگذار معرفی کنی؟»
این شبکهسازی نیست.
این بیشتر شبیه استفاده اضطراری از دفترچه تلفن است.
شبکهسازی واقعی خیلی زودتر شروع میشود.
وقتی هنوز چیزی نمیخواهی.
با آدمها آشنا میشوی.
دانشت را به اشتراک میگذاری.
اگر بتوانی به کسی کمک میکنی.
گاهی یک فرصت را به شخص دیگری معرفی میکنی.
گاهی فقط با او ارتباطت را حفظ میکنی.
چرا؟
چون رابطه ارزشمند مثل یک سرمایهگذاری است.
قبل از اینکه به آن نیاز داشته باشی، باید روی آن سرمایهگذاری کرده باشی.
قانون چهارم: پول میتواند در را باز کند، اما اعتبار نگهت میدارد
اسکوبار توانست با پول، نفوذ و شبکه، درهای زیادی را باز کند.
اما یک مشکل اساسی وجود داشت:
بخش بزرگی از قدرت او بر پایه ترس، خشونت و فعالیتهای غیرقانونی ساخته شده بود.
به همین دلیل، هرچه قدرتش بیشتر شد، دشمنان بیشتری هم پیدا کرد.
این موضوع یک درس مهم برای دنیای کسبوکار دارد.
ممکن است پول داشته باشی و بتوانی درهای زیادی را باز کنی.
اما برای ساختن یک رابطه بلندمدت، پول کافی نیست.
اعتماد لازم است.
یک مشتری باید بداند میتواند روی تو حساب کند.
یک شریک باید بداند به قولت عمل میکنی.
یک سرمایهگذار باید بداند اطلاعات درستی به او میدهی.
و یک همکار باید بداند وقتی شرایط سخت شد، ناپدید نمیشوی.
اینها چیزهایی هستند که به مرور ساخته میشوند.
و ارزش آنها گاهی از خود پول بیشتر است.
قانون پنجم: هرچه ثروت بیشتر شود، مدیریت ریسک مهمتر میشود
اسکوبار در پولسازی موفق بود.
اما در مدیریت ریسک، داستان کاملاً متفاوت بود.
هرچه قدرتمندتر شد، دشمنان بیشتری پیدا کرد.
دولت به دنبال او بود.
گروههای رقیب با او درگیر بودند.
نیروهای امنیتی تعقیبش میکردند.
و در نهایت، تمام پول و شبکهای که ساخته بود نتوانست او را نجات دهد.
اسکوبار در سال ۱۹۹۳ کشته شد.
اینجا یکی از مهمترین درسهای سرمایهگذاری و ثروتسازی ظاهر میشود:
ساختن ثروت کافی نیست؛ باید بتوانی از آن محافظت کنی.
یک سرمایهگذار حرفهای فقط نمیپرسد:
«چقدر میتوانم سود کنم؟»
سؤال دیگری هم وجود دارد:
«اگر اشتباه کنم، چقدر از دست میدهم؟»
همین سؤال ساده میتواند تفاوت بزرگی در تصمیمهای مالی ایجاد کند.
قانون ششم: آدمهایی که اطرافت هستند، بخشی از سرمایه تو هستند
پول یک نوع سرمایه است.
اما تنها نوع سرمایه نیست.
دانش هم سرمایه است.
اعتبار هم سرمایه است.
مهارت هم سرمایه است.
و ارتباطات هم سرمایه هستند.
داستان اسکوبار این موضوع را به شکل افراطی نشان میدهد.
قدرت او حاصل ترکیب چند عامل بود:
پول + شبکه + اطلاعات + نفوذ
اگر فقط پول داشت، نمیتوانست همان قدرت را ایجاد کند.
آدمهایی که اطراف او بودند، پول و اطلاعات را به قدرت تبدیل میکردند.
در دنیای قانونی، این موضوع حتی اهمیت بیشتری پیدا میکند.
یک کارآفرین ممکن است سرمایه داشته باشد، اما به یک متخصص مالی خوب دسترسی نداشته باشد.
یک سرمایهگذار ممکن است پول داشته باشد، اما اطلاعات کافی درباره یک بازار نداشته باشد.
یک صاحب کسبوکار ممکن است محصول خوبی داشته باشد، اما شریک مناسبی برای توسعه آن پیدا نکرده باشد.
گاهی چیزی که بین شما و یک فرصت بزرگ فاصله انداخته، پول نیست.
یک ارتباط درست است.
به همین دلیل، اگر به دنبال روشهای ثروتسازی هستید، فقط روی موجودی حساب بانکیتان سرمایهگذاری نکنید.
روی خودتان سرمایهگذاری کنید.
روی دانش.
روی مهارت.
روی اعتبار.
و روی آدمهای درست.
قانون هفتم: پول بدون هدف میتواند به بزرگترین ریسک تبدیل شود
شاید بزرگترین اشتباه در مسیر ثروتسازی این باشد که فکر کنیم هرچه پول بیشتری داشته باشیم، حتماً وضعیت بهتری خواهیم داشت.
پول یک ابزار است.
و مثل هر ابزار دیگری، نتیجهاش به نحوه استفاده از آن بستگی دارد.
پول میتواند یک کسبوکار را رشد دهد.
میتواند یک خانواده را از نظر مالی امنتر کند.
میتواند امکان سرمایهگذاری ایجاد کند.
میتواند دانش و مهارت بخرد.
اما میتواند تصمیمهای بد را هم بزرگتر کند.
داستان اسکوبار دقیقاً همین تضاد را نشان میدهد.
او پول، قدرت، شبکه و نفوذ داشت.
اما همه این منابع در مسیری قرار گرفتند که در نهایت زندگی خودش و هزاران نفر دیگر را نابود کرد.
پس سؤال مهم فقط این نیست:
«چطور پول بیشتری داشته باشم؟»
سؤال مهمتر این است:
«پولی که دارم قرار است چه چیزی را در زندگی من بزرگتر کند؟»
از پابلو اسکوبار درباره ثروتسازی چه یاد میگیریم؟
اگر داستان اسکوبار را از زاویه پول نگاه کنیم، چند درس مهم به دست میآید.
پول را فقط مصرف نکن.
بخشی از درآمدت را به دارایی و سرمایهگذاری اختصاص بده.
برای درآمدت سیستم بساز.
مدیریت ریسک را جدی بگیر.
روی دانش و مهارتت سرمایهگذاری کن.
اعتبارت را حفظ کن.
و مهمتر از همه:
شبکهسازی را بخشی از مسیر ثروتسازی بدان.
چون بسیاری از فرصتهای بزرگ، قبل از اینکه تبدیل به پول شوند، ابتدا یک رابطه هستند.
یک آشنایی.
یک گفتوگو.
یک معرفی.
یک شام.
یک جلسه.
یک شماره تلفن.
یا حتی یک دوستی که سالها بعد تبدیل به یک همکاری بزرگ میشود.
سؤالات متداول درباره پابلو اسکوبار و ثروتسازی
پابلو اسکوبار چگونه ثروتمند شد؟
اسکوبار از طریق فعالیتهای غیرقانونی مرتبط با تجارت مواد مخدر به ثروتی بسیار بزرگ رسید و در نهایت به یکی از رهبران اصلی کارتل مدلین تبدیل شد. Forbes در دهه ۱۹۸۰ او را در فهرست میلیاردرهای جهان قرار داد.
ثروت پابلو اسکوبار چقدر بود؟
رقم دقیق مشخص نیست. Forbes در سال ۱۹۸۷ ثروت او را بیش از ۲ میلیارد دلار تخمین زد و برآوردهای سال ۱۹۸۹ رقم حدود ۳۰ میلیارد دلار را مطرح کردند. به دلیل ماهیت پنهان و غیرقانونی داراییهای او، نمیتوان یک رقم قطعی برای ثروتش تعیین کرد.
مهمترین درس مالی از پابلو اسکوبار چیست؟
یکی از مهمترین درسها این است که پول به تنهایی قدرت ایجاد نمیکند. شبکه، اطلاعات، اعتبار و سیستمهایی که اطراف پول ساخته میشوند، نقش مهمی در تبدیل سرمایه به قدرت اقتصادی دارند.
شبکهسازی چه نقشی در ثروتسازی دارد؟
شبکهسازی میتواند دسترسی به اطلاعات، افراد متخصص، مشتریان، شرکا و فرصتهای جدید ایجاد کند. رابطههای ارزشمند معمولاً قبل از زمانی که به آنها نیاز دارید ساخته میشوند.
رابطه پول و قدرت چیست؟
پول میتواند دسترسی و نفوذ ایجاد کند، اما قدرت پایدار به عواملی مانند اعتماد، اعتبار، دانش، شبکه و مدیریت ریسک نیز وابسته است.
مهمترین اصول ثروتسازی چیست؟
مدیریت درآمد، سرمایهگذاری، خرید داراییهای مولد، کنترل هزینهها، مدیریت ریسک، افزایش دانش مالی و ساختن شبکهای از روابط ارزشمند، از اصول مهم ثروتسازی هستند.
سرمایهگذاری چه نقشی در ساخت ثروت دارد؟
سرمایهگذاری به شما اجازه میدهد بخشی از پول خود را به داراییهایی اختصاص دهید که میتوانند در طول زمان رشد کنند یا درآمد ایجاد کنند. البته نوع سرمایهگذاری باید بر اساس اهداف، افق زمانی و میزان ریسکپذیری فرد انتخاب شود.
آخر داستان
پابلو اسکوبار در زندگی خود چیزهای زیادی به دست آورد.
پول.
قدرت.
نفوذ.
شبکه.
شهرت.
اما همه اینها نتوانستند یک چیز را برای او تضمین کنند:
آینده.
و شاید همین، مهمترین درس داستان او باشد.
ثروتسازی فقط درباره به دست آوردن پول بیشتر نیست.
درباره ساختن مجموعهای از داراییها، دانش، مهارت، اعتبار و ارتباطات است که بتوانند در طول زمان برای شما ارزش ایجاد کنند.
اسکوبار نشان داد که پول میتواند به قدرت تبدیل شود.
اما زندگی او نشان داد که قدرت بدون مدیریت ریسک، اعتبار و مسیر درست میتواند بسیار شکننده باشد.
پس اگر قرار باشد یک درس واقعی از داستان او با خودمان ببریم، شاید این باشد:
پول بساز، اما فقط پول نساز.
دانش بساز.
اعتبار بساز.
دارایی بساز.
سیستم بساز.
و مهمتر از همه، رابطههای ارزشمند بساز.
چون گاهی یک فرصت بزرگ، قبل از اینکه یک فرصت مالی باشد، فقط یک آدم است که هنوز او را نمیشناسید.