نگاهی به ریسک در کتاب کشف ثروت دکتر سلیمانی (مفهوم ریسک در سرمایه گذاری)

سرفصل ها

سافاری در جاده‌ی ابهام

بیایید با هم نگاهی به فصل پنجم کتاب کشف ثروت اثر ارزشمند دکتر سلیمانی بیندازیم. در این فصل، نکات ارزشمندی از زبان دکتر سلیمانی می‌خوانیم که در مسیر رسیدن به ثروت و سرمایه‌گذاری چراغ راه ما خواهد بود.
شما در این فصل از کتاب کشف ثروت با مثال‌های بسیار عملی با مفهوم ریسک و پتانسیل ریسک آشنا می‌شوید.

مصاحبه کاری بشدت متفاوت بود

همه چیز فراتر از عالی پیش رفته بود و من باید از اعماق جانم شادی را احساس می‌کردم، اما نمی‌دانم از هیجانم بود یا اضطراب. فکرم درگیر شده بود که آیا من برای این کار ساخته شده‌ام؟ از همان روز مصاحبه از من خواستند که کارم را شروع کنم. یعنی تا این حد من مورد تایید مدیر عامل واقع شده بودم که حتی گزینه‌های دیگر را بررسی نکردند؟

اولین بار که وارد مجموعه شده بودم، موج آدم‌ها برایم بشدت عجیب بود. تا مدت‌ها این موج با من بود و ترجیح می‌دادم سرم را در لاک خودم فرو کنم و به کسی نزدیک نشوم. حرف‌ها را می‌شنیدم و انگار نمی‌شنیدم…
آنچنان مصاحبه من شگفت‌انگیز بود که همه فکر می‌کردند نسبت نزدیکی با مدیرعامل مجموعه دارم.
هیاهوی درون ذهنم تلاش می‌کرد که مرا مجاب کند که باید بمانم. ندای درونم اما فقط یک جمله را مدام تکرار می‌کرد:
«تو به این مکان تعلق نداری! برو… موج تو با این آدم‌ها متفاوته…»
آدم‌های انگشت‌شماری بودند که موج یکسانی با من داشتند، اما تحت تاثیر محیط و شرایط ترجیح داده بودند خودشان را تغییر دهند و انکار کنند…

اما ترس‌های ذهنم چیزهای دیگری می‌گفت:
«نکنه فکر کنن ترسیدی؟ باید مقاومت کنی… اولشه، صبوری کن… نکنه خیلی سخت باشه و کم بیاری… نکنه نتونی از پسش بر بیای…»
من برای کار و پول نرفته بودم، برای کمک رفته بودم…

و این هدف کمک کردن تنها انگیزه من بود که بتوانم با موج و حتی ندای درونم مقابله کنم…
یک مقابله ساده نه، یک جنگ واقعی…

کم‌کم من جزئی از مجموعه شده بودم. در عرض کمتر از چند ماه تبدیل شده بودم به یکی از موثرترین نیروهای مجموعه. تمام ساعتم را کار می‌کردم و تلاش می‌کردم چیزهای جدید یاد بگیرم. حتی زمان استراحتم را هم ترجیح می‌دادم به کارم مشغول باشم. به عنوان عضو تازه، بقیه افراد از روی زرنگی کارهایشان را گردن من می‌انداختند و با اینکه می‌دانستم مسئولیت من چیز دیگری است، با روی باز استقبال می‌کردم. حتی خودم کارهای بقیه را به عهده می‌گرفتم و برخلاف بیشتر آدم‌های آنجا که از کار کردن رنج می‌بردند، من از کار کردن لذت می‌بردم. وقتی کار می‌کردم، چشمانم برق می‌زد… من باید هشت ساعتم را کار می‌کردم و مسئولیت من اگر تمام تمرکزم را روی کار می‌گذاشتم، نهایتاً چهار ساعت زمان می‌برد و چهار ساعت باقی‌مانده را تلاش می‌کردم هر جا که کمکی لازم باشد حضور داشته باشم… حتی گاهی بیشتر از هشت ساعت هم می‌ماندم…

این روند با چالش‌های بسیار زیادی که تک‌تکشان برای من لذت‌بخش بود، حدود دو سال طول کشید. در طول این دوسال من فضای خشک و رسمی مجموعه را به فضایی نسبتا گرم تبدیل کرده بودم. من قانون مجموعه را نقض نمی‌کردم، اما به سبک خودم قانون را تا حدودی تغییر داده بودم. فقط کار خاصی نمی‌کردم، فقط خودم بودم…
ندای درونم اما همچنان آن یک جمله را تکرار می‌کرد و به من گوشزد می‌کرد که تو به هدف‌گذاری که کرده بودی رسیده‌ای و وقت رفتن است. دیگر بهانه‌ای برای ماندن نبود، باید می‌رفتم.
ذهنم و احساسم در مقابلم ایستاده بودند:
«تو اینجا را دوست داری… کجا می‌خواهی بروی؟
کاری بهتر از این؟ اینجا همه تو را دوست دارند. نامه ارتقا رتبه‌ام را دو روز قبل از رفتنم نوشته بودند. رفتنم عاقلانه به نظر نمی‌رسید، اما من باید ریسک می‌کردم…»
همه می‌خواستند بمانم، هیچ کس راضی به رفتنم نبود.

دکتر محمدحسین سلیمانی در کتاب کشف ثروت می‌گویند:
«اگر خودتان برای مسیرتان مقصدی مشخص نکنید، قطعا حوادث شما را به دره‌های نابودی می‌کشاند.»
و همه اطرافیانم داشتند به صورت گروهی اصرار می‌کردند که بمانم… فضای اقتصادی جامعه روز به روز بدتر می‌شد و من برای سر و پا ماندن در این فضا باید پول درمی‌آوردم. اما من به مقصد رسیده بودم و نمی‌توانستم بمانم. حتی نمی‌توانستم برایشان توضیح دهم که برای رسیدن به مقصد بعدی به همه‌ی زمان و انرژی‌ام نیاز دارم. من این کتاب را بارها خوانده بودم، درون ذهنم جملات کتاب رژه می‌رفت…

عدم قطعیت و خطر زمانی پیش می‌آید که سرنوشت قسمتی از زندگی ما در گروی تصمیم شخص یا گروهی از افراد دیگر باشد. در این شرایط، دیگر کنترل دست من نیست و تبدیل به یک ربات می‌شوم که اهدافش را فدای چیزهای ارزشمندی کرده است که در راه اهدافش نیست.

چیزهایی ارزشمند هستند، اما در مسیر هدف من قرار ندارند. تصور کن می‌خواهی برای مراسم ازدواج نزدیک‌ترین دوستت به شیراز بروی. یک روز وقت داری که خودت را از تهران به شیراز برسانی و در میان راه به اصفهان می‌رسی. زیبایی‌های خیره‌کننده اصفهان تو را نگه می‌دارد و نمی‌گذارد بروی! دیدن تمام بناهای تاریخی اصفهان حداقل دو روز زمان می‌برد. چه می‌کنی؟ قید رفتن به مراسم بهترین دوستت را می‌زنی؟ نه، قطعا نه! به خودت می‌آیی و می‌بینی حتی دیدن سی‌وسه‌پل هم ریسک است. نمایشگر بنزین قرمز شده و شرایط از کنترل خارج شده است. تو مجبور می‌شوی مسیر را تغییر دهی تا به پمپ بنزین برسی. این ممکن است باعث شود تو دیر به مراسم برسی. دلهره‌ات از دیر رسیدن به مراسم بیشتر می‌شود. وقتی شرایط را نمی‌توانیم کنترل کنیم، اکثر اوقات عصبی می‌شویم و استرس می‌گیریم.

تعریف ریسک

دکتر محمد حسین سلیمانی تعریف جالب و ملموسی از ریسک دارند: “هر چیزی که باعث شود انسان در موضع ضعف قرار بگیرد و به هر نوعی در زندگی‌اش تاثیرگذار باشد و کنترلی روی آن نداشته باشد، می‌تواند عامل خطر و ریسک باشد.”

بیکاری و بی‌پولی مرا در موضع ضعف قرار می‌داد و در زندگی‌ام قطعا تاثیر داشت و کنترلی هم روی آن نداشتم چون نمی‌توانستم به سراغ کار دیگری بروم. تمام وقت و زمانم را به هدف اصلی‌ام اختصاص داده بودم.

کتاب “کشف ثروت” را که خریدم، ابتدا فکر می‌کردم یک کتاب مدیریت مالی مانند بیشتر کتاب‌هایی است که تا آن زمان دیده بودم، اما کشف ثروت فقط یک کتاب ساده در زمینه مالی نبود. کشف ثروت برای من یک کتاب راهنما بود که کمک می‌کرد مسیر زندگی و اهدافم را گم نکنم. کمک می‌کرد در فراز و نشیب‌های زندگی آرزوهایم را فراموش نکنم. بخشی از کتاب درباره نحوه جلوگیری از ریسک نابودی سرمایه مثلث طلایی وجود داشت که هر راس آن یک عنوان مهم و اساسی را به خود اختصاص داده بود.

اگر گواهی‌نامه داشته باشید، می‌دانید که در علائم رانندگی، مثلث نشسته بر روی قاعده از علائم هشدار دهنده برای خطر است. از شما می‌خواهم به مثلث ریسک دکتر سلیمانی هم در پیچ‌های جاده زندگی و سرمایه‌گذاری خود توجه کنید.

مثلث ریسک

هدف سرمایه گذاری

تمایل به ریسک  – تحمل ریسک

این مثلث نشان‌دهنده ارتباط مستقیم و مهم بین سه عنصر کلیدی در فرآیند ریسک‌پذیری است:

هدف سرمایه‌گذاری: در راس مثلث قرار دارد و تعیین‌کننده استراتژی شما برای سرمایه‌گذاری است. آیا می‌خواهید بازده بالایی داشته باشید یا ریسک کمتری متقبل شوید؟ اهداف شما باید کاملاً مشخص و شفاف باشد.

تمایل به ریسک: این بخش از مثلث به مقدار ریسکی که شما به‌طور آگاهانه تصمیم به قبول آن دارید اشاره دارد. این تمایل می‌تواند بسته به اهداف مالی و شرایط فردی متفاوت باشد.

تحمل ریسک: در سمت دیگر مثلث قرار دارد و مربوط به حداکثر مقداری است که می‌توانید از دست بدهید. این بخش مربوط به توانایی شما برای تحمل ضرر است و باید با اهداف و تمایل شما به ریسک هم‌راستا باشد.

این مثلث را باید در هنگام اتخاذ تصمیمات مالی و سرمایه‌گذاری در نظر داشته باشید. اگر هر یک از این ارکان متناسب نباشد، ممکن است با مشکلات جدی روبرو شوید.

بسیاری از اتفاق‌ها خیلی سریع و بی‌صدا رخ می‌دهند، اما از مدت‌ها قبل نشانه‌هایی مبنی بر حضور آن وجود دارد و برای جان سالم به در بردن، علاوه بر ریسک کردن باید پوشش هم داشته باشیم.

در مقالات قبل درباره نحوه هدف‌گذاری مفصلاً صحبت کردیم و اینجا می‌خواهیم با توجه به کتاب کشف ثروت، راس‌های دیگر مثلث را با هم بررسی کنیم و بدانیم این مثلث چه هشداری می‌خواهد به ما بدهد و چه پوششی می‌توانیم در برابر ریسک از خود نشان دهیم.

ریسک، تمایل یا تحمل

ریسک یک مقدار منطقی دارد و یک معیار کیفی نیست، بلکه یک معیار کمی است. باید هدف خودت را واضح و روشن مشخص کنی و بدانی اگر قرار است ریسک کنی، چه چیزی و چه مقدار حاضری به دست بیاوری و چه چیزی و چه مقدار حاضری از دست بدهی.

با توجه به این سوال، میزان ریسکی که قرار است در موقعیت آن قرار بگیری را تا حدی مشخص می‌کنی. بین هدف و ریسک رابطه مستقیمی وجود دارد.

سطح تمایل در واقع چیزهایی است که فکر می‌کنیم ممکن است اتفاق بیفتد و از قبل برایش برنامه‌ریزی می‌کنیم. مثلا میزان سرمایه‌ای است که ما می‌خواهیم از دست بدهیم. مثلا من پنج هزار دلار سرمایه‌گذاری کرده‌ام و پیش‌بینی می‌کنم که اگر همه‌چیز خوب پیش برود سود خوبی خواهم کرد و اگر هم نه، حاضر مثلا ده درصد از این پول را از دست بدهم.

اما سطح تحمل در یک کلام تمام چیزی است که داریم. در بازار سرمایه، می‌شود میزان سرمایه‌ای که می‌توانیم از دست بدهیم را در نظر گرفت. مثلا ۵۰۰۰ دلار، یعنی تمام سرمایه‌ای که داریم.

هیچ راهکار دقیق و قطعی برای موفقیت‌آمیز بودن ریسک وجود ندارد. شخصی را در نظر بگیرید که می‌خواهد با پول خود یک سرمایه‌گذاری امن انجام دهد. ابتدا باید بدانیم که هدف او از سرمایه‌گذاری چیست؟ این مهم‌ترین بخش ماجراست. آیا می‌خواهد پولش را تا حد امکان حفظ کند و یک بازده معقول در یک بازه زمانی مشخص دریافت کند؟ و ریسک کمی را به جان بخرد و به اصطلاح محافظه‌کارانه سرمایه‌گذاری کند؟ یا می‌خواهد ریسک بیشتری را به جان بخرد و انتظار سود بیشتری را دارد؟

میزان پولی که تمایل دارد به دست بیاورد، به میزان است؟

ریسک و بازده (میزان سود یا ضرر) رابطه مستقیمی با هم دارند، اما اگر هوشمندانه باشد، هر چه تمرکز شما بر روی هدفتان بیشتر باشد، زمان درست ریسک کردن را بهتر متوجه می‌شوید.

یادتان باشد ریسک وسوسه‌انگیز است و باید از خودمان بپرسیم آیا واقعا هدف نهایی ارزش ریسک کردن را دارد؟ یا باید وسوسه درونمان را سرکوب کنیم؟

گاهی بهای موفقیت‌های ما و رسیدن به هدفمان چیزی فراتر از پول است. چیزهایی مانند وجدان اخلاقی، انسانیت، حتی جان انسان‌ها…

آیا حاضریم سر جان انسان‌ها ریسک کنیم و در ازای جان یک انسان به هدف خود دست بیابیم و موفق شویم؟

پس در اول مسیر، لطفا به ندای درونتان گوش دهید و هدف و دلیل کاری که قرار است برایش ریسک کنید را کامل، واضح و شفاف بدانید و یک بار برای خودتان توضیح دهید.

هر چه پول بیشتری داشته باشید، پتانسیل ریسک شما به نسبت بالاتر می‌رود و اگر تمایل ریسک شما هم بالا باشد، امکان زیادی وجود دارد که بازده شما هم بالا برود. اما اگر با همان میزان پول، تمایل ریسک شما پایین باشد، نباید انتظار سود بالایی داشته باشید. عده‌ای هم هستند که پول کمی دارند و بنابراین پتانسیل ریسک کمی هم به نسبت پولشان خواهند داشت، اما تمایل به ریسک بالایی دارند تا سود بیشتری حاصل شود که عملاً در حال قمار کردن بر سر زندگیشان هستند و ممکن است سود خوبی کنند، اما از طرف دیگر ممکن است تمام سرمایه‌شان را یک‌شبه از دست بدهند.

اگر پتانسیل ریسک خود را بررسی کنید و آن را نسبت به هدفی که دارید بسنجید و تمایل ریسک معقولی را در نظر بگیرید، به شما اطمینان می‌دهم که به میزان زیادی هدف خود نزدیک خواهید شد.

مارک زاکربرگ نقل قولی از پیتر تیل بنیان‌گذار و معمار نوآوری‌های دیجیتال درباره ریسک کردن بیان کرده است:

او میگوید: بزرگ ترین ریسک کردن ،ریسک نکردن است

یادتان باشد هر چقدر هم علم داشته باشیم گاهی نمیشود به طور کامل بازار را تحلیل کرد و جای کنترل بازار ما باید خودمان را کنترل کنیم.همه چیز در زندگی دارای ریسک است و ما باید یاد بگیریم چطور آنها هدایت و کنترل کنیم.

و در آخر یک تمرین عملی  از دکتر سلیمانی در کتاب کشف ثروت برایتان میگذارم:

ریسک های ناشناخته اطراف خود را پیدا کنید و آنها را پوشش دهید

سطح پتانسیل ریسک خود را به نسبت هدف سرمایه گذاری تان مشخص کنید

سطح تمایل به ریسک خود را برای هدف سرمایه گذاری تان مشخص کنید.

جریان مداوم سرمایه گذاری خود را آغاز کنید و در این راه صبوری کنید و در نظر بگیرید سرمایه گذاری به زمان نیاز داد و یک روزه نیست

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید :
دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیگر مطالب
پیش بینی اقتصاد جهانی در 2025
مدیریت ریسک در سرمایه‌گذاری به چه معناست؟
یادگیری
یادگیری هنر سرمایه‌ گذاری